قله گرچان 1/3/1388
برنامه این دفعه از اول تا آخر شاهکار بود .
دم مینی بوس تو آزادی مشخص شد که تعدد سرپرست داریم ، گویا مسئول کمیته فنی چون سرپرست اصلی گفته بود از سوتک به بعد رو صعود نمیکنه ، سرپرست دوم هم داشتیم . البته چون توی برنامه سه ماهه نام یکی دیگه از دوستان به عنوان سرپرست بود عملا سه تا سرپرست داشتیم .
قرار بود بریم کمان کوه . اما ساعت 7 صبح ، بعد از اینکه از پل خواب رد شدیم و خواستیم بریم سمت وارنگه رود افراد محلی جاده رو بسته بودن . گفتند باید برید از نیرو انتظامی نامه بیارید . سرپرست و چند نفر دیگه رفتند نامه بگیرن که بعد از نیم ساعت که رئیس پاسگاه اومده بود گفتند
:به ما ربطی نداره .
ای داد بیداد . پس به کی ربط داره ؟
:به فرمانداری !
بچه ها هم که دیگه حال رفتن به اونجا رو نداشتن دست از پا داراز تر برگشتن پای مینی بوس . خلاصه 18 نفر آدم توی مینی بوس ، جاده چالوس ، بدون قله هدف . با سه تا سرپرست . یکی میگفت بریم ناز و کهار ، یکی میگفت هفت خوانی ، آخر سر هم با نظر ناصر جنانی (سرپرست) رفتیم قله گرچانی از روستای حسنکدر .
مسیر صعود از کنار رودخانه بود که باید 6-7 دفعه از روش عبور می کردیم تا برسیم به پاکوب . آخر سر هم اینقدر یال نهایی به قله شن اسکی داشت و ریزشی بود که پوستمون کنده شد تا رسیدیم . تیم هم که سه قسمت شده بود . گروه اول که من و سرپرست و خانم دکتر تیم ملی (امیدوارم اجازه صعود قله اسپانتیک رو بهش بدن) و دو تا دیگه از بچه ها بودیم ، گروه دوم با فاصله زیاد از ما حرکت میکرد . گروه سوم هم که بعد از اینکه ضرب آهنگ حرکت بسیار تند سرپرست رو برای 20 دقیقه تحمل کردن ، تصمیم گرفتند کنار رودخانه بمونند .
سرعت ناصر جنانی خیلی زیاد بود ، من که خیس عرق شده بودم . یال آخر هم شن اسکی بود دو قدم میرفتیم بالا یه قدم سر میخوردیم پائین . یه تیکه هایی هم که سنگی میشد بسیار ریزشی بود و باید مورب صعود میکردیم . روی قله یه کمی غذا خوردیم و نیم ساعتی منتظر بچه ها شدیم . جلو دار تیم اون ها تازه سوار یال شده بود و فواصل اونها بر خلاف گروه ما خیلی زیاد بود.

باد شدت گرفته بود . به طرف پایین حرکت کردیم . چون بچه ها روی یال بودن به سمت شرق ارتفاع کم کردیم . چشمتون روز بد نبینه . خوردیم به یک سری دهلیز با شیب زیاد و ریزشی . دهلیز ها رو یکی یکی چک میکردیم و فرود می اومدیم . یکی از دهلیز ها خیلی ناجور بود رودخانه درست از وسط دهلیز رد میشد.
به هر ترتیب به پایین رسیدیم ولی گروه دوم از شن اسکی برگشته بود پایین. که کلا خوش باحالشون . دم رودخانه ساعت 4:30 نهار اصلی رو زدیم منتظر شدیم تا بچه ها برسن .
جای دوستان واقعا خالی بود

توچال 25/2/88
توچال رو دوست دارم ، نه به خاطر اینکه زیباترین کوه ، فنی ترین ، یا ....
توچال منو یاد خیلی ها میندازه. خیلی ها که دیگه الان بین ما نیستن.
بچه ها از پنجشنبه بعدازظهر حرکت کرده بودن سمت نطنز برای قله کرکس. منم که مرخصی هام رو برای برنامه های دیگه لازم داشتم ، متاسفانه نرفتم . ساعت ٨ از کنار مجسمه آروم آروم و با هزار تا فکر و خیال راه افتادم بالا . بالاتر از حلال احمر یه نفر شروع کرد با باز کردن باتوم تا آخر . گفتم من جای شما باشم اینو میبندم میذارم تو کوله . بهم خیره شد . خب حق داشت چون کوله نداشت . گفت اینطوری راحت تره. راه ام رو کشیدم رفتم . تو شیر پلا داشتم صبحانه رو میخوردم که یکی از دوستان رو دیدم . گفت زیر پله های قبل از کافه آبشار ، با توم یکی روی پل گیر کرده و تعادلش بهم خورده و افتاده توی آب . دسته پسره هم در رفته ولی خوشبختانه نشکسته بود . طرف رو قرار شد بعد از خشک کردن از اوسون ببرن پایین . راه افتادم ، نمیدونم ساعت چند رسیدم رو قله چند تا از بچه های خانه رو دیدم و یه گروه 15-20 نفری خانم که همگی ساندویچ هایدا با سس فراوون اورده بودن قله .یه نهار توپ زدم. جاتون خالی.ساعت 1 هم برگشتم از قله پایین .
چقدر اطراف سنگ سیاه کثیف بود.
پیرزن کلوم - مهر چال 4/2/1388
مسیر خط الرئس پیزن کلوم-مهر چال را میتوان از روستای امامه و یا گرمابدر صعود کرد. که البته از مسیر محیط بانی گرمابدر یه کمی مشکل تره . مشکل تر که میگم یعنی یه کم یال هدف تا پیرزن کلوم طولانی تر و یه دست به سنگ کوچیک بعد از گذر از رودخانه اول مسیر داره . همچنین باید از یه قله سر راهی (لارک) صعود و فرود کنید که البته فرودش یه کمی با توجه به دهلیزی که سر قدم انتخاب کرد مشکل بود . با توجه به زمان برنامه که اوایل اردیبهشت بود حجم برف تا زانو و در بعضی نقاط تا کمر بود. معمولا البرز مرکزی بادهای تندی داره که البته ما هم از اون بی نصیب نموندیم . سرعت بادی که ما در مسیر داشتیم تا 60 کیلومتر در ساعت میرسید که واقعا کوهپیمایی رو سخت میکرد . راستی گرتکس سرپرست هم باد برد و صاف انداخت توی دره سمت جنوب شرقی. حدود ساعت 8 حرکت کردیم و با سرعت زیاد و بدون توقف تا قله سر راهی رفتیم اونجا تیم دو دسته شد . ساعت 12:30 بود که با تیم دوم قله پیرزن کلوم بودیم و ساعت 13 تیم اول گروه روی مهر چال (فکر کنم اونها 11:50 روی قله پیرزن رسیدن). چون برنامه اول من با بچه ها بود اجازه ندادن که با تیم اول که داشت برای قله نوشاق (7500 متر) تست میدادن برم . ولی فکر کنم توانش رو داشتم.
موقع برگشتن تیم دوم از وسط های مسیر با تیم اولی که از مهر چال برمیگشتن یکی شد و همه با هم ساعت 4:30 به مینی بوس رسیدیم . تا 5:30 نهار خوردیم !! این هم همون قله سر راهی لارک از رخ جنوبی (سمت حرکت ما شمال شرقی )هنگام برگشتن

ترافیک لواسانات و گردنه قوچک هم کلی حال ما رو گرفت . 7 میدون نوبنیاد بودم . ساعت 9 هم رفتم مهمونی رئیس شرکتمون که دوستان روی قله که بودم زنگ زدن و خبرش رو بهم دادن ! نمی شد نرفت
شام هم اونا اینقدر دیر دادن که جسد من ساعت 1 شب رسید خونه.
